رحیل

از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم

بانگ از جرس برخاست وای ِ من خموشم

گاهی برخی از مطالبم را برای دل خودم این جا منتشر می کنم. علت‌ش را نمی دانم. شاید ریشه‌ی این کار در همان خاطرات نوستالژیکی است که وبلاگ در حافظه همه ما از خود به جای گذاشته است...

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

 مجید انصاری در جدید ترین اظهار نظر خود نه با چهره سابق خود بلکه در پوشش یک فرد انقلابی و حامی ولایت فقیه ظاهر شد! سخنان متناقضی که یا حاکی از نبودن «ثبات و هم‌گونی آرا» و ضعف هویت سیاسی و یا مؤید «رقص بالماسکه» به اقتضا و مناسبت‌های مختلف باشد!

معاون پارلمانی رئیس جمهور که در جریان آشوب‌های خیابانی سال ۸۸ و به عنوان یکی از اعضای مجمع روحانیون مبارز، زمینه‌ساز گسترش فتنه بود، در مراسم عزاداری هیأت متوسلین به اهل البیت(ع) (جمعیت قمی های مقیم تهران) طی سخنانی با بیان اینکه من نگران هستم که دچار عذاب و نقمت الهی شویم، تلاش کرده تا چهره ای دلسوز انقلاب معرفی نماید و هر نقدی از سوی رسانه های انقلابی را با هدف تخریب معرفی نماید: «متأسفانه از پول بیت المال و جیب مردم ده ها و صدها رسانه  تآسیس می شود که شب و روز علیه مردم کار می کنند و برای ریختن حیثیت و حرمت استوانه های انقلاب، سرمایه های اجتماعی و انسانی کشور مشغول تخریب هستند».

این عضو مجمع  روحانیون در ادامه اظهارات خود در سخنانی هتاکانه و تکرار ادعای تکراری هم صدایی منتقدان با اسرائیل عنوان داشت که انتقادات برخی از رسانه ها هم راستا با سازمان منافقین و رسانه های اسرائیلی است. انصاری در ادامه می‌گوید:

«اگر این کار را سازمان منافقین و رسانه های وابسته به اسرائیل انجام دهند جای تعجب ندارد زیرا کار آنها همین است. اما بعضا با ادعای دین، نهادهای انقلابی و انقلابی گری بدترین گناهان را مرتکب می شوند. در چنین شرایطی نمی توانیم توقع عدم وجود مشکل و تداوم رحمت خدا را داشته باشیم».

انصاری در ادامه بحث کوشید تا سیر سخنان خود را به سمت داغ ترین موضوع این روزهای کشور یعنی توافق هسته ای بکشاند و مقصود خود از «استوانه نظام» و ناراحتی خود از برخی از مطالب رسانه ها را روشن کند. وی در این باره می گوید:

«فرزندان رشید و خدوم ملت  دو سال زحمت کشیدند و خون دل خوردند تا سنگی را از پیش پای جامعه بردارند و توفیقی به نام برجام نصیب ملت شد؛ توفیقی که تحت نظر مقام معظم رهبری وبا تلاش دولت تدبیر و امید بدست آمد و مورد حمایت قاطع مردم ایران به ویژه نخبگان قرار گرفت ومراجع عظام تقلید از آن تمجید کردند، ولی عده ای هنوز رها نمی کنند! و با القاء شبهه سعی در کوچک جلوه دادن پیروزی مردم و نظام اسلامی دارند».

این فتنه گر تلاش کرده است تا با مطرح کردن این سخنان چهره ای انقلابی از خود ارائه دهد و وجهه حامی ولایت فقیه برای خود دست و پا کند. با این وجود چند نکته در خصوص این اظهارات خارق العاده لازم به ذکر است:

۱.این عضو مجمع روحانیون در حالی معتقد است که انتقادات به برجام نقمت الهی است و باعث تقلیل دست‌آورد تیم مذاکره کننده هسته ای کشورمان است که مقام معظم رهبری در سخنان خود در آغاز سال ۹۴ در جمع زایران مشهد فرموده بودند: «من مردم عزیز را به بی‌تفاوتی دعوت نمی‌کنم به نظارت نکردن دعوت نمی‌کنم بلکه به اهتمام به مسائل اصلی کشور دعوت می‌کنم اصرار می‌کنم برخورد‌ها تحقیر آمیز نباشد. نه از سوی مردم نسبت به مسئولان و نه از سوی مسئولان نسبت به منتقدین. دلواپس بودن جرم نیست. دغدغه بودن جرم نیست».

۲.در حالی انصاری تلاش کرده است تا چهره ای فوق العاده از برجام ارائه دهد و آن را «توفیق» معرفی می کند و برای مقبولیت سخنش از رهبر انقلاب نیز هزینه کرده است که نه تنها مقام معظم رهبری برجام را توفیق نمی داند؛ بلکه برجام را دارای نقاط ابهام و ضعفهای ساختاری معرفی می‌کنند که در صورت فقدان مراقبت دقیق و لحظه‌به‌لحظه،‌ میتواند به خسارتهای بزرگی برای حال و آینده‌ی کشور منتهی شود. از سوی دیگر در حالی انصاری با استفاده از نام مقام معظم رهبری به دنبال مقبول بودن برجام گام برداشته است که ظریف چندی پیش در مصاحبه خود با روزنامه شرق با رد کردن سخنانی در این خصوص گفته بود که رهبری در ریز مذاکرات هرگز ورود نکرده اند. وی در این باره گفته بود: «تیم مذاکره‌کننده گزارش‌ها را بلافاصله بعد از پایان مذاکرات با جزئیات خدمت رهبری ارائه می‌کرد. اینکه من همواره گفته‌ام رهبری در جریان ریز مذاکرات بوده‌اند، حتما بوده‌اند؛ اما اینکه رهبری در ریز مذاکرات مداخله می‌کردند، حتما نمی‌کردند».

۳.اما عجیب ترین سخنان تهمت بزرگ همنوایی منتقدان با اسرائیل و منافقین است. اگرچه این اظهارات کودکانه و خنده‌دار است ولی به دلیل سوابق همسو با اقدامات وطن‌فروشانه و خیانت‌آمیز اصحاب و سران فتنه ۸۸ باید آن را در چارچوب «ترفند فرار به جلو» ارزیابی کرد. و شاید کسانی که در فتنه ۸۸ آشکارا از سوی مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس به کار گرفته شده بودند، در پی تطهیر! خود برآمده باشند!

این فتنه گر ۸۸ گویا فراموش کرده است که نتانیاهو با صراحت اعلام کرده بود «اصلاح‌طلبان بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران هستند» و به یاد دارند که روز قدس به نفع اسرائیل شعار می‌دادند، روز ۱۳ آبان به حمایت از آمریکا شعار می‌دادند، روز عاشورا به ساحت امام حسین(ع) اهانت کرده بودند و شعار «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است» را هم که به خاطر دارند؟ و ...
حالا باید پرسید؛ کدام اقدام اصحاب و سران و همراهان فتنه ۸۸، مستقیما و آشکارا در خدمت به اسرائیل نبوده است؟! این در حالی است که از سوی دیگر «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی که پیش از این به اتخاذ مواضع به شدت ضد توافق هسته‌ای معروف شده بود در نهایت با تغییر موضعی آشکار گفت باید توافق را پذیرفت و برای اجرای درست آن تلاش کرد. حال سوال این جاست که اظهارات چه کسانی در راستای اسرائیل است.

این در حالی است که مجید انصاری دبیر اجرایی مجمع روحانیون مبارز است که در جریان حوادث سال ۸۸ چندین بیانیه صادر و مردم را برای حضور در تظاهرات‌های غیرقانونی دعوت کرد. یکی از جنجالی‌ترین بیانیه‌های مجمع روحانیون، بیانیه‌ای دعوت به حضور خیابانی مردم در روزی بود که "ندا آقاسلطان" به طور مشکوکی در یکی از خیابان‌های تهران کشته شد.

 

دانلود فیلم تحریکات مجید انصاری در فتنه ۸۸

اما در حالی این روزها مجید انصاری تصمیم گرفته است تا تبعیت از رهبری را برای خود نصب العین قرار دهد و به صرف این که مذاکرات تحت نظر مقام معظم رهبری بوده است نباید به نقد آن پرداخت؛ این سوال در اذهان ایجاد می شود که آیا انتخابات سال ۸۸ تحت نظر و تایدات مقام معظم رهبری نبوده است که انصاری در وسط خیابان به تحریک مردم بر علیه نظام اقدام می کرده است؟

 

معاون پارلمانی رئیس جمهور در بخش دیگری از سخنان خود در هیئت متوسلین به اهل با اشاره به اهمیت «عقل» از منظر امیرالمومنین(ع) گفت: «حکومت های طاغوتی معمولا می خواهند ابزار آگاهی را از مردم بگیرند؛ همانگونه که حکومت اموی پس از رحلت پیامبر(ص) جامعه را به سمت بی خبری و سطحی نگری سوق دادند و زمینه فاجعه کربلا را فراهم کردند».

معاون پارلمانی رئیس جمهور در حالی این سخنان را بر زبان جاری ساخته و تلاش کرده است تا خود و دولت یازدهم را حامی آزادی مطبوعات معرفی نماید که چندی پیش حسن روحانی در نمایشگاه مطبوعات در مصلی امام خمینی با گلایه از آزادی برخی از مطبوعات گفته بود:

« ]آیا[ قابل تحمل است که در یک کشوری برخی از رسانه ها برای همیشه از تنبیه، توقیف و تعطیل و تهدید مصون و یک حاشیه امن امنیتی دائمی برای آن ها مقرر باشد که نه تنها هر چه می خواهد بگویند بلکه گاهی هم به عنوان پلیس مخفی عمل کنند؟»

انصاری در ادامه اظهارات خود جریانات ارزشی را نیز هدف حملات خود گرفت و گفت: «برخی کانون ها  در کشور شکل گرفته که بچه های مردم را جمع می کنند و به گونه ای شست و شوی مغزی می دهند و بذر کینه و نفرت علیه جریانات سیاسی درون نظام و شخصیتهای برجسته دینی و انقلابی می پراکنند».

مجید انصاری به این سخنان بسنده نکرده و گام خود را فراتر نهاد و گفت: «خدا نکند که چند سال بعد چشم باز کنیم و ببنیم چنین گروههای در کشور رشد کرده اند؛ مگر منافقین در اول انقلاب مانند داعش عمل نمی کردند؟ مگر ائمه جمعه ما با عملیات انتحاری شهید نشدند؟ مقابله با این جریانات وظیفه همه افراد جامعه است و ربطی به جناح بندیها ندارد، بلکه مساله نظام است».

انصاری در حالی این سخنان را بر زبان جاری ساخته است که پیش تر این سخنان مورد انتقاد رهبر انقلاب قرار گرفته بوده است. در همین راستا حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار اقشار مختلف مردم در ۱۸ شهریور امسال با معرفی برنامه دشمن برای  از بین بردن روحیه و حماسه در میان جوانان هشدار داده بودند:

« یکی از مهم‌ترین راه‌های تقویت درونی، حفظ روحیّه‌ی انقلابیگری است در مردم؛ بخصوص در جوانها. سعی دشمنان این است که جوان ما را لاابالی بار بیاورند، نسبت به انقلاب بی‌تفاوت بار بیاورند، روحیّه‌ی حماسه و انقلابیگری را در او بکُشند و از بین ببرند؛ جلوی این باید ایستاد. جوان، روحیّه‌ی انقلابیگری را باید حفظ کند. و مسئولین کشور جوانهای انقلابی را گرامی بدارند؛ این‌همه جوانهای حزب‌اللّهی و انقلابی را برخی از گویندگان و نویسندگان نکوبند به اسم افراطی و امثال اینها. جوان انقلابی را باید گرامی داشت، باید به روحیّه‌ی انقلابیگری تشویق کرد؛ این روحیّه است که کشور را حفظ میکند، از کشور دفاع میکند؛ این روحیّه است که در هنگام خطر به داد کشور میرسد. سه عامل اساسی اقتدار ملّی اینها است: اقتصاد قوی و مقاوم، علم پیشرفته و روزافزون، و حفظ روحیّه‌ی انقلابیگری در همه بخصوص در جوانها؛ اینها است که میتواند کشور را حفظ کند؛ آن‌وقت دشمن مأیوس خواهد شد»

در مجموع باید عنوان داشت که نمی شود که مذبذبانه هم رفیق «قافله» بود و هم شریک «قافله زن» و بی اخلاقانه چوب بر نظامی بزنید که هم زمان در حال خوردن نان آنید! تکلیف را روشن کنید! بالاخره شما با نظامید یا بر نظام!؟

  • عبدالجواد کنعانی
  • ۰
  • ۰

مقدمه

سرعت گرفتن رشد تکنولوژی و فراگیری فناوری های جدید و از سوی دیگر ورود وسائل نوین ارتباطاتی موجی از تغییر سبک زندگی ساکنان جوامع با خود به دنبال داشته است و از سوی دیگر این تغیرات باعث شده است تا انحصار مقبولیت ارزش واحد شکسته شود و شیوه نگرش و نظرات در خصوص گزاره هایی که پیش از این امری اثبات شده بوده است با چالش جدی مواجه شود.همین مساله موجب شده است تا برخی از صاحب نظران را به پیش بینی تاثیر تغییر بینش ها و رویارویی آن در عرصه نظم اجتماعی وادارد و در راستا مدیریت تغیرات و کاهش اصتکاکات درون جامعه به ارائه راهبرد بپردازند.

این عده از نخبگان با استناد به مشاهدات عینی و گاها آمار های منتشر شده در خصوص تغییرات در عرصه های اصلی زندگی از قبیل شیوه های خانواده، دین ورزی، اقتصاد، آموزش و سیاست عنوان می دارند که حکومت تفکر و ارزش واحد بر چنین جامعه متکثری نه تنها منطقی نیست بلکه مشکلات فراوانی را با خود به دنبال می آورد. لذا برای کاهش اختلافات در میان جامعه و تسهیل در نظم بخشی اجتماعی بهترین شیوه را حکومت یک «فرا ارزش» می دانند که از مقبولیتی ویژه در میان تمامی پارادایم های موجود در جامعه برخوردار باشد.

اما این گفته چندان دقیق به نظر نمی رسد. در  توضیح این مساله لازم است تا به تعریفی دقیق از فرا ارزش برسیم. با این حال بپیش از این که به تعریفی از «فرا ارزش» ارائه دهیم، لازم است تا تعریف دقیقی از ارزش داشته باشیم و همچنین ظهور ارزش های جدید در جامعه را وجدان نماییم و با استفاده از این گزاره و استخراج مشترکات میان این ارزش ها به قضاوت در باره کارایی «فرا ارزش» بپردازیم و بهترین راهکار در این خصوص را اتخاذ نمایم.

در همین راستا یکی از دلایلی که این بخش از نخبگان به آن استناد می کنند، ظهور اشکال جدید در خانواده ایرانی است. این افراد یکی از دلایل نظریه خود را افزایش سن ازدواج، تغییر شکل خانواده ها از گسترده به هسته ای، ظهور شیوه های جدید خانواده نظیر هم باشی(ازدواج سفید)، هم جنس گرایی، تجرد گرایی و... می دانند.

از سوی دیگر در زمینه دین ورزی نیز گسترش شیوه های جدیدی در این زمینه را شاهد دیگری بر ادعا خود میدانند. این عده از اندیشمندان معتقدند ظهور شیوه های جدید دین ورزی همانند دین ورزی گزینشی، ضد دینی، بی دینی و خداناباوری (آتئیسم) در مقابل دین داری نشانه دیگری برای تغییر در ارزش های جامعه می باشد.

از سوی دیگر به تغییرات دیگری در عرصه های اقتصاد، سیاست و آموزش اشاره می نمایند تا به این نحو به تقویت این نظریه کمک نماید.

 

هر تغییری الزاما به معنی تغییر در ارزش ها نیست 

اما به نظر می رسد استناد به این موارد چندان از پایه های استدلالی محکم برخوردار نمی باشد. برای روشن تر شدن این موضوع لازم است تا قدری بیشتر بدان پرداخته شود.

در همین راستا یکی از مستنداتی که این عده بر آن تاکید می ورزند ظهور شیوه های جدید از خانواده در میان جامعه ایرانی است. به طور مثال این افراد معتقدند که هم جنس گرایی یکی از اشکال جدید خانواده در سال های اخیر می باشد و همین مساله را به عنوان شاهدی برای نظریه خود معرفی می نمایند. این در حالی است که آمار دقیقی از فراگیر شدن هم جنس گرایی در ماین جامعه ایرانی در دست نیست. اما شاید بررسی و مشاهده میزان گرایش و شیوع هم جنس گرایی در جامعه های غربی که در این مساله پیش قدم هستند به درک تمایل مردم ایران به این پدیده کمک نماید.

در همین راستا در یک مطالعه آماری از مردم امریکا پرسیده اند به نظر شما چند درصد مردم همنجسگرا هستند؟ مخاطبان این نظر سنجی به طور میانگین گفته اند 23 درصد. در ادامه مخاطبان این آمار با اشاره به این که 23 درصد میانگین بالایی است لذا می باید به این جمعیت توجه جدی کرد و برایشان قانون گذاشت.

این در حالی است که آمارهای رسمی نشان میدهند که حدود 3.9 درصد جمعیت ایالات متحده همجنسگرا هستند و این آمار میان افراد با تحصیلات بالاتر کمتر است.[1]

حالا همین آمار را برای کشور مسلمانی نظیر ایران در نظر بگیرید. واقعا چند درصد از مردم همنجسگرا هستند؟ حتی در شرایط کنونی وضعیت ازدواج در میان جامعه، عدم ارضای جنسی جوانان و آمار بالای طلاق و سختی شکل گیری روابط سالم جنسی اما به جرات می توان گفت آمار همنجسگرایی به شدت از جوامع غربی پایین تر است (البته در این وجیزه قصد بررسی میزان دقیق هم جنس گرایی وجود ندارد چرا که آمار دقیقی از ایران در دست نیست ولی بر مبنای روش های اماری معتبر و قیاس موارد مشابه حتما درصد آن از غرب پایین تر است).

از سوی دیگر در طول تاریخ همواره می توان نمونه هایی را از تمایل به جنس موافق مشاهده نمود اما تا زمانی که این مساله شیوع پیدا نکند نمی توان معتقد بود که هم جنس گرایی به عنوان شیوه ای حتی محدود در کنار ازدواج قرار گرفته است و این مساله را به عنوان مبنایی برای تصمیم گیری های کلان قرار داد چرا که وسعت واقعی این مسئله اصلا در حدی نیست که دولتی بخواهد برای آن هزینه کند. 

از سوی دیگر اگرچه شاهد مواردی از مجرد گرایی در جامعه کنونی ایران هستیم اما در این مورد نیز نمی توان معتقد به شکل گیری شیوه ای جدید در سبک زندگی ایرانیان بود. چرا که تجرد گرایی کنونی الزاما به معنی تغییر در ارزش ها نیست. در همین خصوص به نظر می رسد این عده هم چنان تمایل به امر ازدواج داشته باشند اما با توجه به مشکلات اقتصادی موجود و یا افزایش حساسیت جوانان در ملاک های ازدواج و سخت گیری در انتخاب شریک زندگی و یا حتی نیافتن فرد مورد نظر خود وضعیت کنونی روی داده است و عامل اصلی این تجرد گرایی باشد.

همچنین صرف عمل به بخشی از فرائض دینی را نیز نمی توان علت قطعی مبنی بر ظهور شیوه ای نوین در عرصه دین ورزی دانست. چرا که این مساله امری رایج و سابقه دار از همان روز های نخستین دین داری بوده است. چرا که تاریخ نشان داده است که ممکن است فردی مقید به نماز و روزه باشد اما حاضر به صداقت در گفتار نیست و به عنوان فردی دروغ گو شناخته می شود. در این مثال این فرد به بخشی از دین عمل می نماید و بخشی از آن را رها گذاشته است. آیا می توان این مورد را دین ورزی گزینشی دانست؟! از سوی دیگر آیا این نحوه مواجه با دین شیوه ای نوین در دین داری است که بتوان با استناد به آن معتقد به تغییر در ارزش ها بود؟! در مجموع به نظر نمی رسد که این مثال مثبت نظریه تغییر و تکثر ارزش ها در جامعه ایرانی باشد. همین مساله را می توان در خصوص آتئیست ها نیز به بررسی نشست که به علت اختصار از کنار آن عبور می نماییم.همچنین به نظر می رسد موارد مشابه در زمینه های اقتصادی سیاسی و ... را نیز نمی توان به عنوان ملاک دقیقی برای تصمیم گیری ها در این زمینه بهره برد.

در مجموع علی رغم ناگزیر بودن جوامع از تحولات و با وجود این که صیرورت جزو مقتضی و ذات جامعه نوین کنونی است، با این حال رویداد های نوین در جامعه ایرانی به آن درجه از شدت که مستلزم تحولات بنیادین در ساختار حاکمیت گردد هنوز نرسیده است و یا این که اساسا تغیری روی نداده است، بلکه گسترش رسانه ها و شبکه های ارتباطی بر میزان توهم تکثر افزوده است.

 

با نگاه علم زده نمی توان جامعه را درست دید

اما به نظر می رسد تلاش این بخش از صاحب نظران برای نمایش چهره ای نوین و متحول شده از جامعه ایرانی، پیش از آن که با واقعیات جامعه منطبق باشد، بیشتر در جهت ارائه شاهدی برای اثبات نظریات علوم سیاسی و علوم اجتماعی است. در واقع پذیرش این نظریات پیش از مواجه با جامعه همانند حجابی مقابل دیدگان قرار گرفته است و باعث شده است تا جامعه را دگر گون مشاهده نمایند.

در توضیح این گزاره انقلاب سال 57 ایران به عنوان یک کیس استادی برای بررسی های علمی واقع می شود و از سوی دیگر گاها از این رویداد به عنوان مبدا و آغاز برخی از تحولات کنونی یاد می شود.

این در حالی است که یکی ازتئوری هایی که مورد استقبال برخی از اندیشمندان قرار گرفته است نظریه ترمیدور است. «ترمیدور یا حرکت دوری انقلاب ها، یکی از واژه های رایج در مباحث انقلاب است که نخستین بار توسط کرین برینتون یکی از نظریه پردازان انقلاب در کتاب معروفش با عنوان کالبدشکافی چهار انقلاب به کار برده شد.

بر اساس این نظریه تمامی انقلاب ها محکوم به عبوری جبری از سه مرحله گذار خواهند بود. حکومت میانه روها، دوران انقلابی ها و سرانجام دوران ترمیدور.

این نظریه که با بررسی انقلاب فرانسه آغاز و به سایر انقلابهای بزرگ جهان از جمله انگلستان، روسیه، امریکا و الجزایر تعمیم می یابد، در پی اثبات این گزاره است که پس از هر انقلاب، حکومتداری از آن میانه روهایی (دولت بازرگان) خواهد بود که این گروه زاویه قابل توجهی با رژیم گذشته نداشته و اساساً از منظر ایدئولوژیک و آرمانی به رفت و آمد حکومتها نمی نگرند.

اقتضائات حکومتداری، انقلابیون را ناگزیر می سازد از این نیروها برای راست نگاهداشتن امور مُلک خود بهره بجویند ولو اینکه میانه روها مشی شان را نپسندند. با این حال انقلابیون به تدریج در جریان خم و چم حکومتداری قرار خواهند گرفت و در این میان میانه روها که توان و اراده ارضای منویات انقلابیون را نداشته و از سوی دیگر اکنون نیز کارویژه آنان در حال خروج از انحصار است، حذف خواهند شد.

این دوران مقارن با حکومتداری انقلابیونی (دولت موسوی) خواهد بود که برینتون از آنان به تندروها یاد می کند. فروکش هیجانات انقلابی، ساختار بروکراتیک، واقعیت های داخلی و خارجی درگیر با یک ملت و دولت همراه با تغییر ارزش ها در جامعه همگی انگیزاننده های مناسبی برای بازگشت میانه روهای عقل گرا و خطرناپذیر (دولت هاشمی و خاتمی) خواهد بود.

در این مرحله انقلاب از اهداف خود باز می ماند و بازگشتی محتوایی به عصر ماقبل انقلاب از منظر ارزش ها خواهد داشت. دوران ترمیدور آغاز شده و میانه روها این بار با اعتماد به نفس بیشتری که متکی به شرایط واقعی جامعه است، به صحنه مدیریتی باز می گردند.

تعمیم الگوی فوق به ۴ انقلاب بزرگ جهانی و تناظر آن با فرآیندهای رخ داده، ضریب احتمال بالایی برای تکرار این روند در سایر انقلابهای نوپا نیز فراهم می ساخت. این الگو تا حدودی بر انقلاب اسلامی ایران، بهمن ۱۳۵۷ (فوریه ۱۹۷۸) نیز منطبق بود اما سوم تیر 1384 و روی کار آمدن دولت احمدی نژاد سیر نظریه ترمیدور را دگرگون ساخت مساله ای که بعد ها در انتخابات سال 88 و انتخابات سال 92 بیشتر نمایان شد».

همین مساله و مبنا قرار گرفتن این نظریه برای بررسی تحولات جامعه ایران باعث شد در موارد متعددی برخی از نخبگان را به اشتباه اندازد. در مجموع می توان عنوان داشت که با شرح و ترجمه نگاه های غیر بومی و متفاوت با میزان تحولات ایران نمی توان به تحلیل و نتیجه گیری درستی در این باره رسید.

از سوی دیگر نقش فناوری های نوین ارتباطی نیز در این زمینه نباید مورد غفلت واقع شود. چرا که اگر در گذشته رویدادی به وقوع می پیوست به سختی قابل رویت بود. اما امروزه و با فراکیر شدن رسانه های جمعی و رشد شبکه های نوین ارتباطی و اجتماعی از سرعت انتقال اطلاعات کاسته و چهره ای جدید از اتفاقات را به مخاطب عرضه می کنند. این در حالی است که نقش و خواست دولت ها را در میدیرت جریان صحیح اطلاعات نمی توان نادیده گرفت. مساله که در خصوص میزان شیوع هم جنس گرایی در امریکا بدان اشاره شد.

 

بررسی میزان کارایی حکومت فرا ارزش در جوامع متکثر

اما با این حال بلاشک نمی توان نسبت به تغییر بنیادین ارزش ها بی تفاوت بود و باید با پیش بینی زمانی که انحصار ارزش ها به طور حقیقی شکسته شود، راهکاری منطقی وقابل قبول در جهت نظم بخشی به جامعه ارائه کرد.

در همین راستا همانطور که اشاره شد، برخی از متفکران با استناد به این که حاکمیت ارزشی واحد بر جامعه ای متکثر نه منطقی است و نه به صلاح اجتماع، حکومت یک «فرا ارزش» را تجویز نموده اند؛ با این وجود در تعریف فرا ارزش راهی بس دشوار و صعب در پیش روست و این سوال مطرح است که اساسا فرا ارزش از چه ماهیتی برخوردار است و آیا در عالم واقع می توان چنین گزاره ای را بر روابط اجتماعی اشخاص حاکم نمود؟

 

اخلاق به عنوان یک فرا ارزش؟

 در جواب به این سوال برخی اخلاق را به عنوان یک فرا ارزش مطرح ساخته اند و عنوان داشته اند با توجه به این که اساسا اخلاق در میان تمامی ارزش ها( مسیحی، یهودی، زردشتی، مسلمان، آتئیست ها و ...) پذیرفته شده است، لذا صالح ترین ارزشی است که می تواند بر روابط فردی و اجتماعی حکومت نماید. از این منظر که در میان تمامی ارزش ها مورد پذیرش واقع شده است نیز می توان از آن به «فرا ارزش» یاد کرد.

اگرچه در بادی امر این سخن از وجاهتی برخوردار است اما با این حال تعریف اخلاق خود می تواند به عاملی برای اختلافات مبدل شود. و باز این سوال مطرح می شود که تعریف از اخلاق چیست؟ اخلاق ادیان یا اخلاق سکولار؟ اخلاق در منظومه فکری مسلمانان یا در منظومه فکری غیر مسلمانان؟

به طور مثال دکتر عبدالکریم سروش در مقاله دین اقلى و اکثرى عنوان می دارد:

«اخلاقیات به دو دسته بزرگ تقسیم مى‌شوند: اخلاقیات مخدوم و خادم. مخدوم بودن یا خادم بودن را در نسبت با زندگى لحاظ مى‌کنیم؛ یعنى یک دسته ارزش‌هاى اخلاقى داریم که زندگى براى آنهاست و یک دسته ارزش‌هاى اخلاقى داریم که آنها براى زندگى‌اند. ارزش‌هایى را که زندگى براى آنهاست، ارزش‌هاى مخدوم مى‌نامیم؛ یعنى ما به آنها خدمت مى کنیم، و ارزش‌هایى را که براى زندگى، یا در خدمت زندگى‌اند، ارزش‌هاى خادم مى‌نامیم. حقیقت این است که حجم عظیم و بدنه اصلى علم اخلاق را ارزش‌هاى خادم تشکیل مى دهند. ۹۹% ارزش‌ها خادم‌اند، ۱% آنها مخدوم (اگر به یک درصد برسند) خاموشى گزیدن، ادب زندگى کردن در نظام‌هاى استبدادى گذشته بوده است. راست گویى و دروغ گویى را در نظر بگیرید؛ این‌ها از ارزش‌هاى عام اخلاقى‌اند، ولى هم چنان ارزش خادم‌اند، نه مخدوم. زندگى براى راست گفتن نیست، راست گفتن براى زندگى کردن است.»

اما از سوی دیگر اخلاق در قاموس فکری آیت الله مصباح به نحوی دیگر تعریف شده است. در همین راستا ایشان در کتاب فلسفه اخلاق عنوان می دارند: 

«خیر و شر اخلاقى، در واقع، مبین رابطه‌اى است که بین افعال اختیارى انسان و نتایج نهایى آنها وجود دارد و ما مى‌توانیم بفهمیم که کارى خیر است یا شر، که این رابطه را کشف کنیم و بدانیم که یک فعلى با کمال نهایى ما رابطه مثبت دارد، که خیر باشد، یا رابطه منفى، که شر باشد. در اصل این نظریه، هیچ اعتقاد دینى اخذ نشده است؛ یعنى لازمه پذیرفتن اصل این نظریه، متوقف بر پذیرفتن وجود خدا یا قیامت یا وحى نیست، چه رسد به دستورهاى دین؛ منتهى در این که کمال نهایى چیست و چگونه باید رابطه ى بین افعال و کمال نهایى را کشف کرد؛ در این جاست که ارتباط با دین پدید مى‌آید؛ پس اگر ما فقط اصل میانى این نظریه را در نظر بگیریم، متوقف بر دین نیست؛ اما وقتى بخواهیم به آن شکل خاصى دهیم و معین کنیم که چه اخلاقى خوب است و چه اخلاقى بد است و چرا، این جاست که این نظر، هم ارتباط با اصول دین پیدا مى‌کند و هم احیانا با محتواى وحى و نبوت. … ما وقتى مى خواهیم کمال نهایى انسان را مشخص کنیم، ناچاریم مسئله خدا را مطرح کنیم، تا اثبات کنیم که کمال نهایى انسان با قرب به خداست».

در مجموع اگرچه حاکم شدن گزاره ای به نام اخلاق با عنوان فرا ارزش زیبا می نماید اما هم چنان تعریف دقیق و واحدی از این گزاره در دست نیست و همین مساله می تواند به عنوان اولین گام اختلافات در جامعه مبدل شود.

 

حکومت مقتدر همراه با عقب نشینی های تاکتیکی در چارچوب بهترین راهکار برای حکومت بر جوامع متکثر

با این حال و در شرایطی که حکومت یک ارزش بر سایر ارزش ها در جوامع متکثر چندان به صلاح نیست و از سوی دیگر حکومت چند ارزش در جامعه به طور همزمان می تواند موجی از بی نظمی و آنارشی را با خود به دنبال داشته باشد به نطر می رسد بهترین راهکار یافتن مسیری در ماین این دو گزاره می باشد. بدین معنا که هم خواست گروه های فکری متعدد تامین شود و هم نظم منطقی حفظ گردد.

این در حالی است که امروزه مشروعیت دولت های نوین زاییده اراده و خواست مردم است و کنشگران اجتماعی هستند که مشروعیت را به حاکمان تفویض می نمایند و دولت ها به عنوان نمایندگان و وکلای ملت خود را ناگزیر از پیاده سازی خواست و اراده مردم می بینند.

از سوی دیگر سیال بودن خواست جامعه مشکلات متعددی در جهت اجرای اعمال حکومتی به دنبال می آورد. اما با این وجود به جرات می توان عنوان داشت که در اکثر مواقع قشر خاکستری جامعه ایدولوژیک رفتار نمی کنند و در بیشتر مواقع بر اساس منافع خود و به عبارتی با نگاه به جیب خود تصمیم می گیرند و تغییرات ارزشی آنها چندان عمیق نیست. لذا به نظر می رسد می توان با در نظر گرفتن راهکاری برای پذیرش تغییرات سطحی جامعه در کنار حفظ ارزش های اصلی به این هدف کمک کرد.

در مجموع و به طور خلاصه می توان عنوان داشت، بهترین راهکار ایجاد حکومتی واحد و مقتدر با اصولی ثابت است که در کنار این اصول غیر قابل تغییر، تغییر ارزش های غیر اساسی را نیز مورد پذیرش قرار داده و در این موارد حاضر به عقب نشینی تاکتیکی است تا بتواند به این نحو خواست جامعه را نیز محقق سازد.

مساله ای که در اصل 177 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نمایان شده است. این اصل در کنار پذیرش لزوم اعمال تغییرات، مواری را نیز به عنوان چارچوب اصلی و لایتغیر معرفی ساخته و عنوان می دارد:

«...محتوای اصل مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات براساس موازین اسلامی و پایه های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آرا عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییرناپذیر است». از مفهوم مخالف این اصل می توان این گونه برداشت کرد که سایر موارد با تغییر خواست جامعه می تواند متحول شود.


[1] http://www.gallup.com/poll/183383/americans-greatly-overestimate-percent-gay-lesbian.aspx

 

 

  • عبدالجواد کنعانی