رحیل

از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم

بانگ از جرس برخاست وای ِ من خموشم

گاهی برخی از مطالبم را برای دل خودم این جا منتشر می کنم. علت‌ش را نمی دانم. شاید ریشه‌ی این کار در همان خاطرات نوستالژیکی است که وبلاگ در حافظه همه ما از خود به جای گذاشته است...

۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

اگر برای ابرهای ارغوانی بخواهیم ژانر مشخص کنیم «مستند» بهترین گزینه پیش رو می‌باشد. کارگردان به علت ضعف فیلم نامه و کم‌محتوا بودن آن مجبور شده است که با به تصویر کشیدن وقایع روزمره درصدد جبران این نقص بر آید. حتی می‌توان گفت ابرهای ارغوانی، یک مستند از اتفاقات سیاه درون جامعه است و برای این که از «مستند صرف بودن» خارج شود یک داستان ضعیف نیز دارد که مانند روند مستند شده است.

این نکته از همان ابتدای فیلم قابل درک است. از هنگام آغاز تیتراژ مخاطب احساس می‌کند که به تماشای یک فیلم مستند خواهد نشست و این به علت وجود تصاویر و صحنه‌هایی از شهر تهران که اغلب مردم در طول روز با آن‌ها سروکار دارند می‌باشد. از جمله اتوبوس، مترو، بازار و…

به خصوص این احساس آن جا تقویت می‌شود که عنوان «سرمایه‌گذاران» در کنار نام تهیه‌کننده به نمایش در می‌آید.

در این فیلم کارگردان تنها به دنبال به نمایش گذاشتن گوشه‌ای از رخدادهای درون جامعه می‌باشد. رخدادهایی از نوع سیاهی مطلق بدون واکاوی و ارئه راهکاری برای برون رفت از آن‌ها.

داستان از آن جایی شروع می‌شود که احمد (حسین یاری) مشغول صحبت با تلفن همراه است و بعد مشخص می شود که دوست قدیمی‌اش او را مأمور کرده تا پروانه (خواهرش) را که به تهران آمده را پیدا کرده و به شهر خود بازگرداند.

ابرهای ارغوانی

از این جا به بعد، فیلم تنها به نمایش گذاشتن سیاهی‌های درون جامعه می‌پردازد که در مسیری که احمد از شمال شهر طی می‌کند رخ می‌دهد.

از جمله دزدی یک نوجوان در مترو، فقر اقتصادی خانواده‌های جنوب شهر که فقر فرهنگی را نیز به دنبال داشته، حرکت چهارترک موتورسوار در خط ویژۀ اتوبوس، مشکلات اخلاقی و فساد درون خوابگاه‌های دختران و… که ارتباطی با خط اصلی داستان ندارد. فیلم تا آن جا ادامه پیدا می‌کند که احمد، پروانه (هانیه توسلی) را پیدا نمی‌کند و دست آخر آدرس و شماره تلفن خود را به معلم پروانه می‌دهد تا پروانه او را پیدا کند.

و باز دوباره فیلم با مسیری که پروانه از جنوب شهر برای پیدا کردن احمد طی می‌کند ادامه می‌یابد و باز هم کارگردان به نمایش گذاشتن سیاهی‌های درون جامعه می‌پردازد از ترافیک و دیر رسیدن آمبولانس تا قمه کشی و دزدیده شدن کیف پروانه و…!

بعد از این اتفاقات و تصاویر که حدود دوسوم فیلم را در بر می‌گیرد بالاخره پروانه احمد را پیدا می‌کند و با هم به سمت ترمینال حرکت می‌کنند. در ترمینال کارگردان باز هم مشکلات موجود در جامعه را از زبان احمد بیان می‌کند که «تهران جای زندگی و کار نیست». که ناگهان برادر و مادر پروانه او را پیدا می‌کنند.

در آخر، فیلم با یک فلاش بک که در ذهن احمد می‌گذرد به اتمام می‌رسد فلاش‌بکی که تعدادی از تصاویر آن‌ها نیز بدون ترتیب زمانی به تصویر کشیده می‌شود و یک نتیجه‌گیری مبهم در ذهن مخاطب باقی می‌ماند.

این فیلم سبک زندگی سنتی اسلامی (که از نوع پوشش مادر پروانه مشخص است) را به چالش کشیده است. زیرا این خانواده حاضرند در مقابل مادیات دختر خود را به عقد یک پیرمرد دربیاورند. که با این احبار برای پروانه فیلم بوی فمینیسم هم پیدا کرده است.

پیامی که در این فیلم به مخاطب القاء می‌شود این است که تهران جایی برای زندگی نیست و شاید بتوان گفت که از نظر شیخ اشراق مدینه جاهله می‌باشد!

اما نکته این جاست که کارگردان با مطرح کردن مشکلات شهرستان‌ها نیز نوعی نارضایتی از نظام جمهوری اسلامی را فریاد می‌زند که گویا در هیچ نقطه‌ای از ایران امکانی برای زندگی وجود ندارد.

این مطلب در سینما انقلاب

  • عبدالجواد کنعانی