رحیل

از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم

بانگ از جرس برخاست وای ِ من خموشم

گاهی برخی از مطالبم را برای دل خودم این جا منتشر می کنم. علت‌ش را نمی دانم. شاید ریشه‌ی این کار در همان خاطرات نوستالژیکی است که وبلاگ در حافظه همه ما از خود به جای گذاشته است...

۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

مازیار میری باز هم همانند کارهای قبلی خود بخصوص سعادت آباد به بسط و تحکیم بنیان خانواده پرداخته است.

شاید با مرور کارهای میری به طور قطع نتوان گفت که به یک هویت مستقل در عرصه سینما دست پیدا کرده است، اما مسلماً کار اخیر او تقلیدی و همانند بسیاری از کارگردان‌های دیگر به دنبال مدرنیته و تقدیس آن نیست و به قول آقا مرتضی آوینی «خود را در آینه صیقلی مردم می‌بیند».

فیلم از یک آسایشگاه نگهداری از افراد معلول ذهنی آغاز می‌گردد و با لبخند رضا (شهاب حسینی) به مریم (نگار جواهریان) به چند سال بعد می‌رود که این دو با هم ازدواج کرده‌اند و صاحب یک فرزند به نام سهیل شده‌اند. فیلم با خانواده سهیل همراه است و اتفاقات این خانواده را به نمایش می‌گذارد.

حوض نقاشی

کارگردان با انتخاب کاراکتر رضا و مریم که دو شخص معلول جسمی و ذهنی هستند.

و قرار دادن آنها به عنوان نماینده سبک زندگی سنتی به دنبال نمایش دادن طرز تفکر اکثریت جامعه نسبت به کسانی که این سبک زندگی را انتخاب کرده‌اند می‌باشد. افرادی که هنوز چندان به دنبال مدرنیته نرفته‌اند کسانی هستند که در نظر مردم افراد عقب افتاده تلقی می‌شوند! شکل جسمی آن‌ها نیز خود بر این نکته تاکید دارد که دوری از مدرنیته هرچند باعث آرامش در زندگی می‌گردد اما سختی‌ها و مشکلاتی را نیز به دنبال دارد.

با قرار دادن خانواده سهیل در کنار خانواده ناظم که می‌توان گفت نماینده‌ای از طبقۀ متوسط جامعه، اما گرفتار مدرنیته هستند به نقد مدرنیتسم می‌پردازد. احساس آرامش مخاطب در کنار خانواده سهیل و وجود مهربانی و صمیمیت میان آن‌ها و همچنین دوری و سردی حاکم در روابط خانوادگی ناظم خود دلیلی براین مدعا می‌باشد.

هرچند می‌یوهان نظریه‌پرداز دهکده جهانی پایان اینکه رسانه و تکنولوژی‌های جدید عاملی برای نزدیکی و ارتباط بیشترین افراد شده است، اما میری با به تصویر کشیدن دختر خانواده ناظم به نظریه و زیر سوال بردن آن می‌پردازد. دختر خانواده را تنها در چند صحنه و آنهم برای خوردن آب از یخچال می‌بینیم که با صدای زنگ تلفن همراهش به سرعت به اتاق می‌رود. رابطۀ بودن او با برادر و مادر نیز به خوبی به تصویر درآمده است. گردهم جمع شدن این خانواده تنها برای برگزاری مراسم غم‌ناک شام است! اما در مقابل در خانواده سهیل هرچیزی حتی غذا خوردن برای شاد بودن کافیست. شادی و صمیمیتی که در اکثر صحنه‌های فیلم به چشم می‌خورد.

ارتباطی که مخاطب در انتهای فیلم پیدا می‌کند با سبک زندگی خانواده سهیل بیشتر از سبک زندگی مدرنیته خانواده ناظم می‌باشد. کارگردان علاوه بر مدح این نوع سبک زندگی به ویژگی‌های آن نیز پرداخته است.

کارگردان با نمایش جای خالی همسر ناظم در خانواده و مشکلات تربیتی که در دختر خانواده بروز پیدا کرده است برنقش پدری و قوامیت آن تاکید دارد. لزوم توانایی مرد در ادارۀ زندگی در خانواده سهیل کاملاً مشهود است؛ وقتی می‌گوید «آخر من باباشم میتونم بزنمش». اما هیچ فعالیتی در پدر خانواده ناظم برای اصلاح تربیت فرزندانش دیده نمی‌شود.

حوض نقاشی

همچنین با تحمل کارهای مختلف رضا بر این نکته که کار جزو جوهر مرد است تاکید می‌کند و در مقابل به نقد تحصیلات بدون نیاز و مدرک‌گرایی که تنها باعث افزایش غرور و عُجب می‌شود می‌پردازد.

چیزی که در این فیلم به وضوح مشخص است این می‌باشد که کارگردان برای جذب مخاطب از جذابیت‌های جنبی و جنسیتی استفاده نکرده، اما تاثیر آنرا حتی در کودک ۱۰ ساله با جمله «این لباس خیلی به شما می‌آید» به خوبی به نمایش گذاشته. اما لبخند تلخ تماشاگران خود بیان کننده همچین می‌باشد!

پرواضح است که میری تنها به دنبال تسخیر عاطفه مخاطب می‌باشد و به وسیله‌ای احساسات مقصود خود را به او بگوید. هرچند که توسط عقل و منطق بسیاری از نتیجه‌گیری‌ها قابل تائید نباشد. اما تاثیرگذاری او بر روی احساسات نتیجه بخشی بود. نتیجه‌ای که با اشک چشم‌ها قابل مشاهده است.

هرچند مازیار میری در خلال فیلم تماماً عاطفی خود به بحث‌های اقتصادی و تحریم نیز پرداخته است و به دنبال خرده‌گیری می‌باشد، اما در مجموع این اثر از ارزش‌های اخلاقی و اعتقادی مثبتی برخوردار است.

این مطلب در سینما انقلاب

  • عبدالجواد کنعانی